جلد دوم کتاب لبخند تاریخ که شامل حکایات تاریخی، شیرین وخواندنی است، منتشر شد. لینک تهیه کتاب در زیر آمده است:
#لبخند تاریخ
https://books2read.com/u/b5JYP6
https://www.smashwords.com/books/view/1158019
سخنی
کوتاه با خواننده محترم جلد دوم
انتشار جلد اولِ کتاب
لبخند تاریخ، مورد استقبال بسیاری از عزیزان داخل و خارج کشور قرار گرفت و بسیاری
از خوانندگان محترم لطف داشته و خواستار تسریع در انتشار جلد دوم کتاب شدند.
عزیرانی نیز لطف کرده و پیشنهادات و نکاتِ انتقادی در مورد حکایات و شوخیهای ذکر
شده بیان فرموده بودند که برخی از این پیشنهادها،در تنظیم جلد دوم مد نظر قرار
گرفت. در اینجا میخواهم نهایت سپاسگزاری و قدردانی را از خوانندگان و منتقدین عزیز
و نکته سنج، بیان نمایم.
در جلد دوم کتاب نیز، حکایات
و شوخیهای شیرینِ تاریخی، گلچین ، تصحیح و بازنویسی شده و بهمراه توضیحات مختصر و
تکمیلکننده، خدمت خوانندگانِ عزیز ارائه میگردد. امید است سبب انبساطِ خاطری اندک
شده و دقایقی لبخند بر لب خواننده محترم ،در این دنیای پر آشوب بنشاند.
اما به همان دلایلی که
در پیشگفتار جلد اول برشمردم،
«رفتار انسانها
در طول تاریخ، تغییر زیادی نکرده است»، و با مشاهده وضیعت سیاسی اجتماعی امروز دنیا و حرص و بیخردی
سیاستمداران و تاثیر افراد مشهور(سلبریتیها) و هنرمندان بر اخلاقِ جامع ، و همچنین
رفتارهای عامه مردم در تاثیرپذیری و جوگیر شدن!، و فقدانِ خردورزی در تصمیمات
زندگی، اکنون هم میتوان گزاره بالا را تایید کرده و به گفته حضرت مولانا :
"آفتاب آمد دلیل
آفتاب"، را بکار بُرد.
بنابراین با ثابت
ماندن رفتارها و واکنشهای انسانی، بسیاری از حکایاتِ طنز آمیز، تصمیماتِ خنده
دار و سخنانِ عجیب و غریب، مشمول مرور زمان نشدهاند و گویی امروزه نیز همچنان چون
گذشته،مصداق کامل دارند و در حال رخدادن هستند!. بنابراین در این جلد از کتاب
نیز، تقدم زمانی را در بیان حکایات و شوخیها رعایت نشده است.
اما نکته دیگری که
میخواهم خدمت خواننده گرامی عرض کنم این است که، در بعضی از وقایع و حکایتهای
تاریخیِ مربوط به تاریخ گذشته و معاصر ایران و مخصوصا در دوره قاجاریه، و
با مشاهده آن حجم از "تملق و چاپلوسی"، "بی نظمی"،
"امتیاز فروشی و حراجِ کشور" ، "خرافات و بیسوادی"، "القابِ
دهن پرکن و بی خاصیتِ رجال سیاسی"، " فقر و نداری"
،"دورویی" و ریاکاری" ،و "وجودِ این همه شاهزاده
متوقع"و...
تکلیفِ خواننده مشخص
نیست! و بعنوان یک ایرانی وطندوست، نمیداند که باید به این خاطرات و حکایاتِ
واقعی، بخندد؟!
یا باید به حال و روزِ
کشورش در آن زمان، گریه کند!؟
متاسفانه با خواندنِ
برخی از این حکایات تاریخی، بارها به این تناقض عجیب میرسیم و حتی شک کرده و
باورمان نمیشود که این وقایع، واقعا رخ داده باشد!
بسیاری از این
وقایع مضحک و در عین حال عجیب و تاثرآور، در دورهی شاهانی هوسباز و بیلیاقت چون
برخی از شاهان صفوی و قاجاریه رخ داده است. در زمانِ شاهانی که، عیاشی، شکار،
خرافات،تملقگویی و بازی با زنانِ حرمسرای عریض و طویل!، برایشان بسیار بسیار
مهمتر از توسعه و پیشرفت کشور بوده است.
و دست بر قضا،
دورهی این پادشاهان عیاش و بیخرد، با دورانِ طلایی و رویایی پیشرفتِ کشورهای غربی
در قرون هجدهم تا بیستم میلادی همزمان بوده است،که این دو قرن،غرب را یکهتاز عرصهی
علم و فنون نمود، ولی در ایران، عقب ماندگی شدید و درجا زدن و پسرفت به ارمغان
آورد. آنهم در کشوری که سالهای طولانی، الگوی پیشرفت، معماری ،دیوانسالاری و هنر و
علم در جهان بوده است.
حال چه باید کرد؟ اصلا مگر میشود با "گذشته" کاری کرد؟! گذشته،
تاریخ را ساخته است و تاریخ چون رودی خروشان بسرعت جلو میرود و آثار خود را بجای
میگذارد، بازماندگان و نسل های بعدی هم، این آثار را میبینند و قضاوت میکنند و
شاید هم به افکار و اعمالِ نسل قبلی، بخندند، بگریند و یا آن را تحسین کنند.
شاید نسل ما هم باید بخواند، بخندد!، غمگین شود! و یا بفکر فرو رود... و از
این جریانِ رودِ خروشانِ تاریخ، کمی هم بیاموزد. و بنا بر گفته حکیمِ سخن، فردوسی
بزرگ که میگوید:
«جهان سر بسر عبرت و حکمت است»،
کمی هم عبرت بگیرد.
بهرحال در پایان، دوباره آرزو میکنم که انسان "عجول"،
"شلوغ" ،"سرگشته"و "تحت تاثیرِ" امروزی، با آموختن
از تاریخ، بتواند در دنیایی آرامتر، لبخند را بر لبِ همه افراد جامعه ببیند.
شهاب بهمنی
دهم تیرماه 1401

Comments
Post a Comment