سلام و درود و عرض ادب خدمت همه عزیزان و سروران، جلد پنجمِ کتابِ "لبخند تاریخ"، در پلتفرم های جهانی کتاب زیر:
Apple Books
Draft2digital
Smashwords
Kobo"
Vivlio,
LULU,
...
منتشر شد.
در زیر لینک تهیه کتاب و اطلاعات انتشار و همچنین پیشگفتار کتاب آورده شده که در این پیشگفتار، به برخی از آفات و عاداتِ "ضد فرهنگی" که در گذر تاریخ، به جان ما ایرانیان افتاده، اشاره شده است.
https://books2read.com/u/bW2Qq0
پیشگفتار
جلد پنجم کتاب لبخند تاریخ
ایرانیان ساکنان سرزمینی
کهن، با تاریخی پر فراز و نشیب هستند
که از شروع تمدن بشری تاکنون، هزاران سال است بر پهنه گیتی زیستهاند و مردمانی
پیشرو و تاثیرگذار در توسعه فرهنگی جهان بودهاند و تاثیرات بسیاری بر تمدنِ سایر
ملل داشتهاند. این قوم اولین دولتِ دنیا را بوجود آورده و با اختراع پست و
چاپارخانه، جاده و چرخ و کاریز، ریختهگری و ذوبِ فلزات و ابداع روشهای نوینِ
کشاورزی و معماری و نظامی ، دنیا را دگرگون کردند.
ایرانیان
همچنین تاثیراتِ شگرفِ فرهنگی بر مهاجمین و اشغالگران خود، از جمله اعراب مهاجم
گذاشتند و در دوران امویان و عباسیان، معماری مساجد و نحوه وصول مالیات و روشهای
حکمرانی و دیوانی را به آنان آموختند و حتی صرف و نحو زبانِ عربی ایشان را، دانشمندان
ایرانی نوشتند.(سیبویهِ شیرازی در قرن دوم هجری صرف و نحو زبان عربی را تدوین نمود)،
ایرانیان حتی بر مغولانِ نیمه وحشی و
مهاجمِ استپهای شمال آسیا نیز تاثیر فراوان گذاشته و آنها را از چادرنشینی به کاخنشینی
و از بیابانگردی به شهرنشینی کشاندند.
ولی متاسفانه از چندین قرن پیش، این فرهنگِ اصیل و پیشرو،
رو به افول گذاشته و این ملت در عین داشتن شایستگی و قابلیتهای فراوان که در
تاریخ کمنظیر و کمرقیب است، متاسفانه دچار آفتهای عمدهای در زندگی و حیات
اجتماعی خود شدهاند و بدلیلِ مواجه طولانیمدت با ظلم و استبداد و ناامنی، و یا
بدلیلِ ترس، بقا، و فقر و دلایلی از این دست، بخشی از این فرهنگِ غنیِ چند هزار
ساله به "ضد فرهنگ" تبدیل شده و برخی رفتارهای نابخردانه، جزئی جدایی
ناپذیر از وجودمان شده و چونان غدهای بدخیم در خلق و خوی ما ایرانیان ریشه دوانده
است که،
اگر دیر
بجنبیم و شناسایی و درمانش نکنیم، این "نابخردیها" تیشهاش را به ریشهمان
میزند و عمر زیادی از این درختِ تنومند و کهن، که سالها پا برجا بوده است، باقی
نخواهد ماند.
اما این عادات ضد فرهنگی کدامند؟ عاداتی چون:
"دورویی و ریاکاری"، "چاپلوسی"،
"قانونگریزی"،"خودکامگی"، "فضولی"، "میانبر زدن"،
"پارتیبازی"، "فساد و اختلاس" ، "بینظمی"، "
از زیر کار در رفتن"، "تعارفبازی"، "زرنگی و رندی"، "دروغگویی"،
" تقلید و جوگیری"، "پُرگویی و زبانبازی"، "فامیلبازی"
و...
که اگر بدون حب و بغض کلاهمان را قاضی کنیم، بسیاری از
این عاداتِ ناپسند و رفتارهای "ضدِفرهنگی" را در زندگی روزمره و در بین تعدادی
از اطرافیان و بخشی از جامعه ایرانی (نه همگان) مشاهده میکنیم .عاداتی که
زندگی در کنار همدیگر را بسیار سخت و طاقتفرسا کرده و وضیعت امروز جامعه ما را به
جایی رسانده است که میبینیم. البته ناگفته نماند که این عادات، کم و بیش در مردمِ
سایر ملل هم وجود دارد (رجوع شود به پیشگفتار جلد سوم و بحث در مورد خطاهای تکاملی و هورمونی انسانِ خردمند)، ولی زیبندهی ملتی کهن که تجربهی
سالها "آزمون و خطا" در زندگی اجتماعی خود را دارد، نیست.
در مورد تاثیرِ نهادِ
حکمرانی و دیگر نهادهایی چون، آموزش و اقتصاد و خانواده،بر رفتارهای اجتماعی افراد
هر جامعه، مقالات و تحلیلها و کتب زیادی نوشته شده و در اینجا از ریشهیابی و علتِ
بوجودآمدن این عاداتِ مخرب، صرفنظر کرده و نگاهی به چند نمونه از این
رفتارها و عاداتِ "ضد فرهنگی" شایع در جامعه امروز ایران میاندازیم:
- او که دانشمندانِ دانا و نخبگانِ "زرنگش" در
حدود 1000 سال پیش دقیقترین تقویمِ نجومی جهان را بوجود آوردهاند
و دانشِ جبر و ریاضیات را پایهگذاری کرده اند، و معماران و مهندسانش با محاسباتِ
دقیق، هزاران سال قبل طاق ضربی و مقرنس و کاریز و یخچال ساختهاند، حالا
حاصل جمع دو باضافه دو را چهار نمیانگارد و غرق در موهومات و خرافات شده و
دانش ورزی را به کناری نهاده است و برای سفری ایمن و قبولی فرزند و درمانِ عزیزان،
و مشکلات مالی و شغلی، و یا بی آبی و خشکسالی و دیگر مشکلاتِ ریز و درشتش، بیشتر بدنبالِ ورد و تعبیر خواب
و سفره و نذر و نیاز میرود تا خردورزی...، او که میانگینِ کشوری معدلِ
امتحاناتِ نهایی دانشآموزانش با افتی فاجعه بار، به 98/10 رسیده، کلمه
"زرنگی" را نیز بازتعریف کرده است و کسی را "زرنگ" مینامد که
بتواند با رندی و حقه بازی، خارج از صف، نان و وام بگیرد،رانت گرفته و اختلاس کند و
یا بتواند با هنرمندی، خودش
را " آنطور" دیگر نشان داده و بهتر "نقش" بازی کند...، و یا
دور از چشمِ مامور و دوربین، ورود ممنوع رفته و سرعت و سبقتِ غیر مجاز بگیرد!.که
این زرنگی آخر، جانمان را نیز گرفته است و بیشترین سرانه تصادف و مرگ و میر و
معلولیتِ ناشی از آن را در جهان داریم.
-او که اجدادش جشنهای فراوان و متنوعی چون نوروز و
جشن مهرگان و جشن سده و... داشتهاند و از اولین ابداعکنندگان مقامها و
گامهای موسیقی بوده اند و از هر مناسبتی برای شادی و سرور استفاده میکردهاند، حالا
بجایی رسیده است که سخت "مرگ " و نیستی را گرامی میدارد. او در مرگِ عزیزان ، اگر قرض و وام هم گرفته
باشد، باید و حتما، سنگ تمام گذاشته و برای "مُردن"، مردم را جمع کرده و
در اوج غم و اندوه، دعوتنامه نوشته و آشپز و سالن رزرو کند! و شام و ناهاری خوشمزه
و درجه یک به آنها بدهد. مدعوین و شرکتکنندگان هم، در کمالِ آرامش، "شامِ مرده
خور" شده اند! و با حرص و ولع،"شامِ مرگِ دوستی و عزیزی" را با
دوغ و نوشابه نوش جان میکنند!...
- او که نیاکانش اولین دولت (State) دنیا را در هزاران سال پیش، تشکیل داده و دستگاهِ اداری کارآمد و
دیوان و قانون داشتهاند و با آنها، امپراطوری پهناور خود را مدیریت میکردند، حالا
اداره و دیوانش حجیم و ناکارآمد است و او هم بشدت قانونگریز شده و بدنبال میانبر زدن
میرود، چرا که هم ناچار است و هم ترجیح میدهد که مشکلات خود را بیشتر بر اساس "فامیل
بازی" و "پارتیبازی" و "خودیبازی" و اصلِ "نان
بهم قرض دادن"، و شیرینی و زیرمیزی و رومیزی ...، حل و فصل کند، چون سریعتر و
بهتر جواب میدهد!، در حالیکه راههای معمولی و قانونی، توان و امانش را میبُرد.
او همچنین "غربالِ اجتماعی" بینقص و چند
هزار سالهاش را دستکاری کرده و نظام آن را بهم زده است، غربالی
که در آن شایستگان و نخبگان، صرفا بر اساس توانایی خود، و بدونِ دخالتِ
عوامل بیرونی، استاد و حکیم و دبیر و ملک التجار و دهقان و کارآفرین و معمار میشدند.
او خلافِ سخنِ شیخ اجل «به خُردان مفرمای کارِ درشت»، را بکار بسته
و شایستگی را با تظاهر، و یا "مدرکِ تحصیلی فلهای و
فروشی و سهمیهای"، جایگزین کرده و کارآفرینان
و شایستگان و نخبگان را به حاشیه و گوشهنشینی فرستاده است. و بدنبال آن،
حلِ مشکلات و مسائل ریز و درشت و انباشته جامعه، بسیار سخت و لاینحل و طاقت فرسا
شده است.
-زنانِ زیبای ایرانی و مردانِ باجذبه،
که هزاران سال در نگاهِ تاریخ نویسان و سفرا و همچنین در نگارهها و مجسمههای
تاریخی، زیباترین چشم و ابرو و ترکیبِ طبیعی صورت و تناسبِ اندام را داشتهاند و
بسیار از این حُسنِ ایشان تعریف و تمجید میشده است، حالا "سیرت" را
کنار گذاشته و با "صورت" و بدنِ خودشان به مشکل خوردهاند! و بسیاری تحتتاثیرِ
تبلیغاتِ صاحبانِ این تجارت پولساز و عامهپسند، و یا تقلید از این و آن و الهام
از فلان سلبریتی درمانده در زندگی خویش، به جانِ چشم و ابرو و لب و دهان و بینی و گونه
خود افتادهاند!... و در
"شبیه سازی" و "زشت کردنِ خویش"
و غیرطبیعی کردنِ صورت، از همدیگر سبقت میگیرند و
رکوردِ بیشترین عملِ جراحی بینی را در دنیا دارند.
-او که اجدادش حتی در دور افتادهترین روستاها، در
دورهمی و مهمانیها شعر و کتاب میخواندند و نقالی و شاهنامهخوانی داشته و قصه و
ضرب المثل و لطیفه میگفتند و سفرهای مختصر برای مهمانان خود، از صمیم قلب و از
سرِ صدق و صفا، پهن میکردند، حالا "آن سفره" را با سفرههای رنگین و
پر زرق و برق و پرخرج، ولی بیروح و پر از تکلف و تظاهر، عوض کرده است و ضیافتهایی
بس مفصل و شاهانه ترتیب میدهد، که بیشتر بر اساس "چشم و هم چشمی" و
" تعارفاتِ دروغ " و اصلِ "بده بستان و چرتکه اندازی" و "بازپس
دادن"، محاسبه! و برگزار میشود.
"آن مهمانی ساده و باصفا" را هم، با مهمانی
های "پر زحمت و زورکی" و "داد و ستدی" و حوصله سربرِ
امروزی جایگزین کرده است، که مصداقی از "روح را صحبتِ ناجنس،عذابی است
الیم"، شده است، و خبری از عشق و صفا و وفا در آن نیست و در
بسیاری شان، "سرها" در موبایلها گیر کرده است! و نقلِ مجالس هم، یا
"تکرارِ اخبار" و بحث و جدل است و یا حرفها و کلیپهای غیرمستند و بیارزشِ
فضای مجازی. هدفِ حیاتی! مهمانی هم، گرفتنِ چند عکس از حاضرین، با لبخندی
تصنعی و اغراق شده است که باید فیالفور در فضای مجازی به اشتراک گذاشته شود، تا
دیگران بدانند که ما خوشحالیم و خوش میگذرانیم!...، او خودش را فراموش کرده و وقت
و پول و توانش را به برآورده کردن آئین و آداب و پیش نیازهای این مهمانیهای وقتگیر
و طاقتفرسا، اختصاص داده است. آدابی چون، تعویضِ دکوراسیونِ خانه و کاشانه بر
اساسِ آخرین مُدِ روز، بروز رسانی کاسه و بشقابها! و سایرِ وسایلِ پذیرایی، خرید و
پوشیدنِ لباسهای جدید و غیر تکراری و تدارکِ غذاهای مفصل و متنوع، همراه با دِسرهای
جور واجور و...، که قطعا و حتما، سطح و کیفیتِ پذیرایی یا باید برابر و "هم
تراز" با آن مهمانی که رفته، باشد یا بیشتر از آن...
او اگر به سفر زیارتی هم میرود،در برگشت، بجای سنتِ دیرینه
ولیمه دادن به یتیمان و نیازمندان، مهمانانی را دعوت میکند و شام و "سور
مفصل" به آنها میدهد، که "درِ فریزرشان" از کثرتِ مواد غذایی،
بزحمت بسته میشود...
اما در برگزاری جشنهای
عروسی، این مشکل بدتر هم شده است. او چگونه توانسته جشنِ عروسی زیبا و
باشکوه و کم خرجِ گذشتهِ نه چندان دور نیاکان را، که همراه با "ساز و
دهل" و "خنچهبران" و نمایشِ "رو حوضی" و حالِ خوشِ
واقعی بود، با مراسمِ عروسی مسخره و پُرخرج و پر سر
و صدای سالنی امروز، جایگزین کند؟ مراسمی
پرحاشیه و چند صد نفره که همراه با کلی اعمالِ بی ربطِ و تقلیدی و پرهزینه است و بیشتر
برای فخرفروشی و "رودست همدیگر بلند شدن" است، تا جشنِ ازدواجِ دو دلداه.
مراسمی که در پایانش هم هیچکس راضی نیست!، نه عروس و
دامادی که از خستگی، نا در بدن ندارند و از اینکه اوضاع طبق برنامه پیش نرفته،
عصبانیاند و لبخندِ زورکی تحویل مهمانها میدهند، و نه میزبانهایی که اگر شانس
بیاورند، از زورِ استرس و اضطراب و "ترسِ ناشی از رفتنِ آبرو"، کارشان
به بیمارستان نکشد...، و نه مهمانهایی که چون، بموقع و آنچنان که باید و شاید، قسمتِ
مورد علاقهِ مرغ و بره و کیک به آنها نرسیده!، با غرولند به خانه میروند... مراسمی عاریتی
که برگزاری اینگونه اش،هیچ پشتوانه تاریخی و فرهنگی ندارد و فقط چندین میلیارد
تومان خرج ناقابل،بر عهده میزبان یا عروس و داماد میگذارد، که یا قرض گرفته و باید
با بدبختی و جانکندن، قرض خود را پرداخت کنند، و یا داشتهاند و میتوانستند با آن،
چه آرزوهایی را برآورده کنند. از این عروسی بی شکوهِ امروزی هم، فقط صدای
گوشخراش و کَر کنندهِ "اُرگ و خوانندهِ خارج خوانِ
آن"، همراه با سردردی شدید و طولانی در خاطر میماند و بس!
- او بردنِ "هدیهِ ساده" و "تحفهِ
نایابِ" دیروزی را به دردسری بزرگ برای خود و دیگران تبدیل کرده است. و
هدیهِ ساده و صمیمانه را با هدایای گرانقیمت و رقابتی و "داد و
ستدی" عوض نموده، و تحفه سفر را هم به بردنِ سوغاتی اجباری و حیثیتی، تبدیل کرده
است. که البته انتخاب و خرید این دو هم، برای او به وظیفهای بس سخت و طاقتفرسا
و پرحرف و حدیث تبدیل شده که وقت و ذهنش را بشدت درگیر میکند. او در سفری که باید خوش باشد و خوش
بگذراند، به "مامورِ خریدی فعال" مبدل میشود! که باید همه جا سرک
بکشد تا سوغاتِ مناسب و "در شان"، برای کلِ فامیل و دوست و آشنا بیابد و
صدالبته باید "اندازه و مدل و رنگِ مورد علاقهِ" تک تکشان را نیز بداند.!،
هدایا و سوغاتیهای "بدرد نخور" و جور وا جور که
بیشتر، بر اساسِ اصلِ "بده بستان" و اصلِ "هم ارزی کادو"!،
بُرده و تقدیم میشود... و انبار بزرگی هم از آنها در هر خانهای وجود
دارد و از این خانه به آن خانه میروند!... و البته خدا میداند که برای خرید
و آوردنشان هم، چه دعواها و چانه زنیها که در پسِ پرده رخ نداده، و چه سفرها و
گردشها که به زجر و رنج بدل نشده است. و از طرف دیگر هم، چه رفاقتها و چه
رفت و آمدهای های صمیمانهای، که باز بخاطر این عادات و تکلفهای پرخرج و پر دردسر،
قطع و گسسته نشده است.
-او در تاریخِ پرتلاطم خود، از بس
که "رانت و تبعیض"، یا "ثروت باد آورده" و "عطای
ملوکانه" دیده، ناخودآگاه، کمی حسود شده است، و همگان را به یک چوب زده و
چشمِ دیدنِ "افرادِ توانگر، برجسته و موفق" را ندارد. او با این پیشزمینهِ تاریخی، ترقی دیگران را، سقوط خود
میداند و عموما در مقابل افرادِ موفق، نخبه، دارا، کارآفرین و باهوشتر از
خود، جبهه میگیرد و اگر آنها با «سر به زمین بخورند»، چه بسا خوشحال هم میشود!.
این بلا و حسادتِ جمعی
ما ایرانیان، بارها در حاکمان و دولتمردان هم دیده شده و جانِ بسیاری از
نخبگانِ و شایستگانِ این سرزمین را گرفته است.(فرجامِ تلخِ بزرگمردانی چون
امیرکبیر و قائممقام فراهانی بر اثر بدگویی حسودان و رقیبان، مثالِ روشنی است)، و از سوی دیگر، امروزه هم این حسادت و تنفر از
توانگران و نوآوران، سبب شده که "کارِ گروهی"،
"کارآفرینی" و "سرمایهداری خصوصی" به معنی واقعی چون دیگر
کشورها، به سختی در ایران پا گرفته و موفق شود، و اگر هم با تلاش و سماجت،به نتیجه
برسد،همگان در نابودکردنِ آن میکوشند!...
این تجربهِ تاریخی پرمخاطره، بیشترِ دانایان، شایستگان، متخصصان و کارآفرینان
را وادار کرده که عطای پیشرفت و توسعه را، به لقای نفرت و کینهتوزی بخشیده و
کمتر "جلوی چشم" آمده و "گوشهنشین" و "چراغ خاموش"،
به زندگی خود ادامه دهند.
- او که کشورش زمانی مهدِ «ادب» و ادبیات و هنر بوده
و بیشترین شاعران، غزلسرایان ، ادیبان و نام آورترین عرفا و صوفیانِ جهان را داشته
است و از این بزرگان، بیشترین جملاتِ نغز و نصیحت، و آدابِ معاشرتِ محترمانه و
مودبانه با دیگران، و همچنین صلحجویی و عشق و محبت را آموخته است، حالا بجایی رسیده
که نه تنها کتاب نمیخواند، بلکه از ادبیات و ادب هم فاصله گرفته و
براحتی دهانش را گشوده و بدترین دشنامها را میدهد! در ورزشگاهها، در کوچه و
بازار، در رانندگی، در تاکسی ،در سیاست، در فضای مجازی و...،
او همچنین بر خلاف توصیهی
بزرگانش، از اندیشیدن و خردورزی، فاصله گرفته و "پُرگویی" و "لاف
و گزاف" را به "شنیدن و گوشدادن"، و مجادله و درگیری را به "عفو و گذشت"،
ترجیح داده است،... و با وجودیکه خود را ملتی خونگرم و صمیمی میخوانَد، طبق
آمار رسمی، بیشترین سرانه آمارِ پرونده های قضایی و شکایت از همدیگر را در جهان
دارد.(حدود 18 میلیون پرونده قضایی)... چون هر پرونده هم حداقل دو طرفِ دعوا
دارد، پس عملا اکثریت بزرگسال این کشور در حال جنگیدن و دعوا و فحاشی و شکایت از
یکدیگرند!... و باز با تعجب،این آمار نشان میدهد که بیشترِ این پروندههای
قضایی و دعواها و اختلافات، در میانِ فامیل و دوستان و آشنایان است!
چطور ملتی که پیوسته و مداوم ،عزیزم
و قربانت و چاکرم و مخلصم را در مواجه با دوست و فامیل و همسایه و آشنا میگوید! این
تعداد دعوا و شکایت و مجادله دارد؟ دلیل آن چیست؟...
شاید باز برخلافِ حرفِ بزرگان این سرزمین که:
«اندازه نگه دار، که اندازه نکوست هم لایق دشمن است و هم لایق دوست»
در
"دوستی و دشمنی" افراط کردهایم و صمیمیت و معاشرتِ "بیش از اندازه
و نمایشی" ، اعتمادِ "بیش از حد" ، "پُرگویی و سخنِ نابجا" ، "خود
زرنگ پنداری"، "رندی" ، "تعارفاتِ دروغ و غیرمنطقی" ، ناتوانی
در «نه» گفتن، "اصرار
زیاد" و فضولی در کارِ دیگران، دوباره اینجا
گریبانمان را گرفته است و عاملِ این همه پرونده و دعوا و اختلاف شده است. البته خودمان هم میدانیم در پسِ بسیاری
از این چاکرم مخلصم و ابراز محبتها، اهداف دیگری وجود دارد و بسیاری شان مثل تعارفاتدروغ
و زبان بازی، مصداقِ گفتهِ حکیم طوسند که «دلت با زبان هیچ همسایه نیست»، و ابزاری مفت و ارزانند برای نیل به
مقصود!، و برخی دیگر هم یا از سرِ "عادت و انجام وظیفه" است، و یا شاید
هم از ترسِ آن گزاره منحط و اشتباهیست که مدام به ما نهیب میزند و میگوید: "مردم
و دیگران در باره ما چه خواهند گفت!؟"
اما از طرف دیگر هم، این ارتباطاتِ بیش از حد و دوستیهای
ظاهری، به نوعی برای بسیاری، به یک سرگرمی و وقتگذرانی تبدیل شده است و جای
کتاب و قصه و شاهنامه و حافظخوانی و جشن و سرورِ نیاکان را گرفته است، چرا که
با این فضولی و کنکاش در زندگی خصوصی دیگران و شرح و بسط آن!، نه تنها سرگرم شده و
حوصلهمان سر نمیرود، بلکه با داشتنِ این "اطلاعاتِ دستِ اول"، محبوب
دیگران هم میشویم، و بقیه را هم از این اطلاعات حیاتی! و کم و کیفِ زندگی دیگران
و اختلاف و طلاق و بیماری و فقر و ثروت و رتبهِ کنکور فرزند و یا درآمد شغلی شان،
مطلع میکنیم.
...پس چگونه انتظار داریم که
با این همه سرککشیدن و سوال پرسیدن و زیر پا گذاشتن حریمخصوصیِ دیگران، که به
گفته مولانا: «فضول گشتهام و امروز جنگ میجویم»،چون جنگی پنهان
است و مثلِ آتشی نهفته در زیر خاکستر، مردمان بتوانند آرام و همدل و صمیمی در کنار
هم زندگی کنند؟ و یا روی اعصاب یکدیگر
رژه نروند؟ و با کوچکترین اختلافِ نظر، عقدههای گذشتهِ درونشان سرباز نکند و سر و
کارشان به کلانتری و دادگاه و دادگستری
نیفتد؟...
- و عاداتی
دیگر...
اما در انتها، این
را هم باید گفت که تجربه تاریخِ گذشته ما نشان داده، کسانی هم که نخواهند این
آداب و رسوم "ضدفرهنگی" و عاریتی را، در جامعه، کورکورانه و مقلدانه
انجام دهند و بخواهند کمی خردورزی کنند، حسابشان با کرام الکاتبین است!، منفور
و مطرود شده و هزار انگ به او می چسبانند و گزارهی آسیبزا و بیارزشِ «خواهی
نشوی رسوا همرنگ جماعت شو»، را تحویلش میدهند...
-پس چه باید کرد؟... ،
خاکروبهها را به زیر فرش بفرستیم؟، خود را کاملا تبرئه کرده و همه تقصیر
را به گردن دین و دولت و معلم و مدرسه و اقتصاد و... بیندازیم؟ و با "به
به" گفتن به خودمان و خوابیدن در بادِ تاریخ و پیشرفتهای نیاکانِ چند هزار
ساله، با همین دست فرمانِ چند سده قبل، جلو برویم؟...، و یا طور دیگر عمل کنیم و به اندرزهای
بزرگان و ادیبان این سرزمین گوش کنیم که:
«به گمراه، گفتن نکو میروی جفایی تمام است و جوری قوی»
...و به گفته ابوسعید ابوالخیر، " شوخِ مرد
را به چشمش بیاوریم" و در گام اول، بدون تعصب بپذیریم که:
برخی از رفتارها و عادات در جامعه
ما، اشتباه است و با صدائی رسا به ایرانیان بگوییم که بر اساس متونِ تاریخی
و فرهنگی این ملتِ کهن، عادات و آفاتی که در بالا آورده شده، هیچگونه
پشتوانه فرهنگی، ملی و تاریخی ندارد و ادامه آنها نه تنها وقت و توان و پولمان
را هدر میدهد، بلکه عاملِ بسیاری از دعواها، دشمنیها، تنشها، اختلافات و گلهگزاریها
شده و ما ملت را به جان هم انداخته است و چنان ما ایرانیان را درگیر مسائل بیارزش
و پیشافتاده کرده که راه لذت بردن از زندگی و آرامش را فراموش کرده و جامعهای
پرتنش، ناآرام و بیقرار شدهایم، و از طرف دیگر هم بشدت ما را از قافلهی
توسعه و پیشرفت و دانش، عقب نگه داشته است.
و
در گام دوم هم،کمی با خود خلوت کنیم و خرد و وجدانمان
را قاضی کرده و ببینیم آیا تقلیدِ صرف و کورکورانه از بقیه و گفتن گزارهِ ویرانکننده
و تقلیدی «همه این کار رو میکنند، پس ما هم انجامش میدهیم!»، منطقی و
خردمندانه است؟ و برای توجیه کارهای اشتباه، گفتنِ اینگونه جملات، ما را تبرئه
خواهد کرد؟... جملات عجیبی مثل:
همه در صف جلو میزنند، ،همه
میپیچانند، همه نون به نرخ روز میخورند، همه نقش بازی میکنند، همه
از کار میدزدند، همه بینظمند، همه با تاخیر سوار میشوند، همه به
زندگی دیگران سرک میکشند،همه پارتی بازی میکنند، همه
رشوه میگیرند، همه "شیرینی" میدهند، همه
اینجور رانندگی میکنند، همه اینجا پارک میکنند، همه چشمِ دیدنِ
بالاتر از خود را ندارند، همه تملق میگویند، همه چاپلوسی میکنند،
همه اینطوری مریض می بینند!، همه
اینجوری نسخه میپیچند، همه برای مراجعه کننده خرج میتراشند!، همه
فالوور هر کس و ناکسی میشوند!، همه شلوارِ پاره میپوشند!، همه
بوتاکس میزنند، همه تتو میکنند، همه اینجور عروسی میگیرند، همه
فحش میدهند، همه پُرگویی میکنند، همه لاف میزنند، همه در تعطیلات،
شمال میروند و جاده را قفل میکنند!، همه ویلا میخرند، همه محیط زیست
را نابود میکنند، همه اینجور مهمانی میگیرند و همه آنجور سفر
میروند، همه تعارف شاه عبدالعظیمی میکنند، همه اصرار میکنند، همه دروغ
میگویند، همه قَسمِ حضرت عباس میخورند، همه با تفکرِ قضا و قدری به
پیشواز مشکلات میروند، و همه چنین و چنان میکنند...، و جملات مخرب و
ویرانگر دیگر، که نظام اجتماعی یک ملت را بطور کامل بهم ریخته و زندگی جمعی را
بسیار سخت و طاقتفرسا مینماید.
و در گام بعدی هم،
شاید مهمترین وظیفهِ نهادِ خانواده (والدین) و نهاد آموزش (آموزگاران) و همچنین
تاثیرگذران در رسانه و فضایمجازی و قشرهای مرجعی چون پزشکان و استادان و ورزشکاران
و "سرمایههای اجتماعی کشور" هم این باشد که از خود شروع کرده و به
کودکان و نسل بعدی، زشتی این عادات و توجیهات را گوشزد کرده و ترکِ این رفتارهای
مخرب را نه در گفتار، بلکه در "عمل و کردارِ خویش" که «دو صد گفته
چون نیمِ کردار نیست»، به ایشان آموزش دهند. تا شاید بتدریج این عادات و آفات
از این خاکِ زرخیز رخت بر بسته (که البته کاری سخت و زمانبر است) و این ملتِ کهن و
فرزانه، به جایگاه شایسته خود در جهان بازگردد.
(در کتب دیگر نویسنده، از جمله کتابِ "حماقت
ملتها" و کتاب " نقد و نغز " و کتاب "هشتاد
سکه"،به تفصیل در مورد آفات و عاداتِ مخربِ جامعه ایران و همچنین ملل و
اقوام دیگر و دلایلِ تاریخی و اجتماعی بوجود آمدن آنها، بحث شده است)
اما در این جلد از کتابِ لبخند تاریخ هم، علاوه بر ذکر
شوخیها و حکایاتِ شیرینِ تاریخی مربوط به ملل و اقوام دیگر، بیشتر سعی شده است که بر
سرگذشتها و حکایاتِ طنزآمیزِ و تاریخی چند سده قبل ایران تمرکز شود تا نسلِ امروزی
نیز با آنها بیشتر آشنا شده و علاوه بر سرگرم شدن، با توجه به مطالب بالا، اگر
مایل بود کارهای نیکِ پیشینیان را تدوام ببخشد، ولی اگر بعضی از آن رفتارها را
نکوهیده و ناشایست تشخیص داد، پند گرفته و از تکرار دوباره و چندباره آنها اجتناب
کند.
شهاب بهمنی
خرداد1404


Comments
Post a Comment