کتاب #"لبخند تاریخ" ،جلد اول #The Smile of History, vol. 1
✅کتاب "لبخند تاریخ" ،جلد اول
The Smile of History, vol. 1
انسان در طول تاریخ برای غلبه بر ترسها و مشکلاتش،یاد گرفت که با همه چیز وهمه کس میتواند شوخی کند و "معجزه شوخ طبعی بشر" را بوجود آورد، در این کتاب سعی شده است گلچینی از این طنزها و شوخ طبعی ها، در طول تاریخ انتخاب و عرضه شود.
لینک تهیه کتاب در پلتفرم های جهانی کتاب و همچنین سایت Smashwords در زیر آورده شده است:
https://books2read.com/u/bzqrwq
https://www.smashwords.com/books/view/1137516
#لبخند تاریخ
#The Smile of History, vol. 1
The miracle of a smile has been around since man learned that he can joke with anything and everyone. This book mentions some funny short stories throughout history.
پیشگفتار کتابِ لبخند تاریخ جلد اول
تاریخ طولانی و پرتلاطم بشریت، درسی مفید و منحصر بفرد به ما میدهد. این تاریخ نشان داده که بشر یا همان "انسانِ خردمند"، پیوسته با رنج ، حسرت ، ترس و اضطراب روبرو بوده و با آنها دستوپنجه نرم میکند، چه در آن زمان که در غاری، "گرسنه" و هراسان با ابزاری سنگی و ابتدایی زندگی میکرده است و چه در قرنِ امروزی که در برجهای چندصدطبقه، با تمامی امکانات، "سیر" و بر بستری از "پَر" ، ایمن میخوابد و همچون پادشاهان، روزگار میگذراند.
در گذرِ تکاملی و تاریخی او، ترسهای فراوانی
چون "ترس از آینده" ،"ترسِ از دستدادن" و"ترس از
مرگ" کنارش بوده و گویی همزادش شده است و در هیچ مقطعی از حیات و تمدنش، دست
از سرش برنداشته و برنخواهد داشت، چه او قوی باشد و چه ضعیف، چه غنی باشد و چه
فقیر، چه شاه باشد چه درویش ،چه حاکم باشد و چه محکوم، چه مشهور باشد و چه غریب، چه
مومن باشد چه لائیک و چه غربی باشد و چه شرقی و...
شاید تنها چیزی که با وجود این
همه"ترسها و رنجهای مصیبتبار"، زندگی را برایش تحملپذیر نموده، و او
را به ادامه زندگی امیدوار کرده است، ارتباطاتِ این"گونه "با همنوعانش و
گفتگو و معاشرتش با دیگران بوده است.
بشر
در مورد موضوعاتِ متنوع و گستردهای چون مشکلات ،ترس ها، موفقیتها و شکستهای خودش
و دیگران، با دوستان و همنوعانش حرف زده و گفتگو نموده و ارتباطات قوی و شگفتانگیزی
با ایشان بوجود آورده است. گاهی این ارتباطات، چنان مستحکم و فراگیر شده است که به
"علاقهِ مشترک" و " هدفِ مشترک" رسیده و توانسته است هزاران
یا میلیونها نفر را به هم نزدیک و متحد کرده و "درد و رنج و ترسِ" شان
را تحملپذیرتر کند.
اما "این هدف یا علاقه مشترکِ"
انسانها، در طولِ تاریخ، بسیار متنوع بوده است. زمانی جامعهای میل به "جنگ و
کشتار و انقلاب" داشته و زمانی دیگر، میل به "صلح و آرامش و ثبات" داشته
است، در زمانی میل به هنر و هنروزی، همچون نمایش و نقاشی و موسیقی و معماری و یا
شعر و داستان در جامعه ای بشدت افزایش یافته است و شاهکارهای ماندگار و غیر قابل
تکرار، خلق شده است، و زمانی هم عشق به "دین و مذهب" یا "وطن
پرستی" اوج گرفته و به باورِ و هدفِ مشترک انسانهای یک جامعه تبدیل شده است.
اما
شاید بتوان گفت که میل به طنز و شوخطبعی و شاد بودن و خندیدن، از مهمترین اهداف و
علایقِ مشترکِ بشر در طول تاریخ بوده است و بشدت مورد استقبال مردمان هر
دوره، صرفنظر از ملیت و قومیت و نژاد، واقع شده است، چرا که:
به هدف اصلی ارتباطاتِ انسانی که همان کاهشِ
"درد و ترس و رنج" است، رسیده است و انسان را حداقل برای مدت زمانی
کوتاه از ترس های همزاد و مشکلاتِ لاینحل اش دور کرده است و به او نشاط و سرخوشی
بخشیده است.
البته هیچ کس نمیداند در چه زمانی و در
کجای تاریخ تکاملی و تمدنی انسان امروزی، اولین حسِ شوخطبعی در بشر بوجود آمد و
او بتدریج شروع به شوخیکردن با همه چیز و همه کس کرد، از خودش و قبیله و شهرش
گرفته تا زمین و زمان و خدایان و آسمانها و طبیعت،
آیا شروع این حس در دوران غارنشینی و نوسنگی
بود؟ یا در شبنشینی های اجباری دور آتش؟ در کوران جنگ بود یا در فراغتِ صلح؟ در
دوران "انسان شکارچی" بود یا در عصر کشاورزی؟ هنگام کیفور بودن و سرمستی
بود یا در زمان ناامیدی و سرخوردگی؟در عشرت و پایکوبی بود یا در شکست و تیرهروزی؟
هیچ
کس نمیداند! ولی قطعا میدانیم که همین توانایی و "لبخندش به حوادث"،کمک
بزرگی به "گونه" او کرد و از او انسانی صبورتر و با ظرفیتتر ساخت و
باعث گذر ایمن وی از دریای ناملایمات ، ترس ها و مشکلاتش شد. او نگاه جدیدی
بوجود آورده بود که میشد به مشکلات و مصیبتها و ترس ها، جوری دیگر هم نگاه کرد و
با آنها شوخی کرد! و ترس و سختی و رنج را به موضوعی برای خندیدن و مسخرهکردن
تبدیل کرد!، عجب کشف بزرگ و عظیمی...
آخر کدام موجود زندهی دیگر، چنین توانایی
را داراست؟ کدام موجود دیگر میتواند از دست رفتن شکار یا از بین رفتن محصول یا جنگ
خونینِ بینِ دو قبیله را ،بعد از مدتی، به خاطرهای "شیرین و خنده دار"
و یا محوری جذاب برای گفتگو و معاشرت با دیگر همنوعان تبدیل کند؟...
از طرفی دیگر "انسان خردمند" در سیر تکاملیاش،
برای هر واقعهای از
مصیبت گرفته تا جشن و سرور
،"آیین" ،"مراسم" ، اسطوره و افسانهای
بوجود آورده بود که هر آیین و مراسم و
اسطوره و افسانهای نیز، خودش به
تنهایی، سوژهای "بکر و وسوسه انگیز"
بود برای دستانداختن ، تمسخر،
شوخی کردن و دور هم خندیدن!...
بشر یاد گرفته بود که برای تحملِ درد و
رنجها ، ستم ها، ترسها و مصیبت های زندگی ،میتواندحداقل در خلوتِ خویش یا در جمع
خانواده و دوستان با "همهچیز" و "همهکس" در این جهان شوخی
کُنَد و آنها را دستمایه خندیدن قرار دهد، از "جادوگر قبیله" گرفته تا
رسوم و سنت های قومش، از فرمانروا تا جنگجوی همرزمش، از مجسمه و نمادهای مذهبی
گرفته تا "بت" و خدای نوظهورش، از خُلق و خوی مردمش گرفته تا حیوانات
اهلیش ،از شوخی های جنسی با جنس مخالف و موافقش گرفته تا ساختن "هزل" و
"هجو" و تمسخر...،بله او یاد گرفت که میتوان با همه چیز شوخی کرد.
با پیشرفتِ تمدنی و انقلاب کشاورزی و به تبع
آن شهرنشینی،بتدریج انسانِ متمدن این توانِ شوخطبعی را افزایش داده و آن را
خردمندانهتر و مودبانه تر نمود و با ابداع شوخی خردورزانه یا همان
"طنز" و "طنزپردازی"، آن را در "لفافه" و
"کنایه" و از طریق "طنزِ مکتوب"و یا "شعر" به نسل
بعدی انتقال داد و هر نسل نیز چیزی به آن افزود تا به جایگاه امروزی در دوران
معاصر رسید و امروزه شوخی و طنز یکی از رکن های اصلی مقبولیت افراد و پذیرفته
شدنشان در جامعه ،ازدواج، خانواده ،دوستان و حضور در همنشینی هاست و سوژه اصلی
بسیاری از تولیدات "مِدیای گسترده" و شبکه های اجتماعی جهان امروزی است
و قطعا نمیتوان زندگی و روابط اجتماعی را بدون آن متصور شد.
این حس شوخطبعی انسانی، گاه نفوذش محدود به
دایرهِ کوچکِ دوستان و همشهریان و هموطنان است، و گاهی هم دایره وسیع و جهان شمول
یافته و بین همه اقوام و نژادها رخنه میکند و مانند آثار طنزِ کلاسیکِ در ادبیات
یا سینما، جهانی شده و تاثیرات زیادی بر انسانها و روابط اجتماعی شان میگذارد.
در
اینجا از خوانندگان اجازه میخواهم ،این توانایی فراگیر را
"معجزهی شوخطبعی بشر"
بنامم، چرا که فقط با اطلاق کلمه
"معجزه" میتوان کاربرد عظیم این حس انسانی را (صرفنظر از اثرات مثبت یا
منفی آن) در زندگی "انسان خردمند" توضیح داد.
اجازه دهید در زیر به گوشه ای از کاربردهای این
"معجزه "،در تاریخ بشر بیاندازیم :
-زمانی جنگی خانمانسوز، فقط با یک طنز و
شوخی بیجا که به رگِ غیرتی برخورده است،شروع شده است!و زمانی نیز جنگ خونین دیگری،
با نامهای طنزآمیز و لبخندی از سردار یا پادشاهی، به صلح انجامیده و کشتار به
پایان رسیده است.
-زمانی این حس شوخطبعی ،کینه و دشمنی را
بشدت گسترش داده و "دوستان و متحدانِ شفیق" را به "دشمنان
خونی" تبدیل نموده و زمانی نیز صلح و آشتی را سبب شده و دشمنان قسم خورده را
به دوستان صمیمی تبدیل کرده است!
-زمانی بارِ مذهبی یافته و به نقد و تمسخرِ
رفتار بیدینان و لامذهبان پرداخته و گاهی هم عاملی شده است برای تمسخرِ مومنان و
دینداران، گاهی هم بار سیاسی پیدا کرده و به نقد و تمسخر حاکمان و سیاستمداران پرداخته
و زمانی هم در خدمت ناسیونالیسم و وطن پرستی قرار میگیرد و به تمسخرِ دشمنان یک
ملت می پردازد.
-گاهی
یک شوخی ساده سیاسی یا مذهبی ، سبب "انقلابی فراگیر"، عظیم ،خانمانسوز و
خونین شده و ملتی را به خاک سیاه نشانده است،
-گاهی به سوژه اصلی تئاتر، نمایشنامه،کتاب و
فیلم تبدیل شده و رفتارهای ناشایست و نکوهیده "تودهها" و "مردمِ مقلد"
را به تمسخر گرفته و به این رفتارها طعنه زده است، و زمانی این حس شوخطبعی، دلیلی
برای دورهمی و تشکیل حلقه و محفلی از "طنازان" شده است و منجر به تشکیل
انجمن و انتشارِ کتاب و مجله و روزنامهای ماندگار و پر مخاطب گردیده است.
-زمانی نیز این شوخطبعی به تلخی گراییده و
به "ریشخند و تلخند" تبدیل شده و راهی برای بیان اعتراض و خشم فرو خورده
شده ستمدیدگان شده است و میشود، چرا که تمسخر و ریشخند تنها سلاح و روش اعتراضی
مظلومان در جنگِ با حریفی قوی و قدرقدرت بوده و هست.
-زمانی "سر" را بالای دار می
بَرَد و زمانی هم همین شوخطبعی، جان افراد زیادی را از مرگ نجات داده است،
-زمانی عاشق را به وصال معشوق میرساند و
زمانی هم عامل جدایی و فراق میشود و زمانی فصل الخطاب شده و بحث و دعوا را به
پایان میبَرد و زمانی چون باد بر آتش دعوا میدَمَد و آن را شعلهورتر میکند،
و بالاخره گاهی این شوخطبعی بشر، اصلا هیچ
معنایی ندارد! و هزل و جلف است! و صرفا هدفش خنداندن و سرگرمکردن انسان
"عجول" و "شلوغِ" قرن های اخیر است، تا لحظهای او فراموش کند
که دارد در چه مصائبی دست و پا میزند، و صدالبته در انجام این ماموریت هم کاملا
موفق میشود.
پس این خصلت شوخطبعی، در زندگی بشر معجزه
کرده است! نکرده است؟!، آخر با این همه اثرات شگرف، آیا میتوان نامی غیر از معجزه
بر آن نهاد؟
بله! گونه انسان خردمند معجزهی لبخند را
پدید آورده است.
پس به هیچ عنوان نباید این معجزهی شوخطبعی
را دستِ کم گرفت و آن را مهارتی پیش پا افتاده و سبک و جلف شمرد و اثر شگرف آن را
در تاریخِ بشر انکار کرد، بلکه میتوان علاوه بر لذتبردن از شنیدن،دیدن و خواندنش،
آن را تفسیر و تحلیل کرده ،آموخت و عبرت گرفت، و چون چراغی از آن در شناخت
"مشکلات و معضلات زندگی" و "جامعهشناسی مردمانِ" هر دوره از
تاریخ، استفاده نمود.
در این کتاب سعی شده است گلچینی از این
طنزها و شوخطبعی ها در طول تاریخ انتخاب و عرضه شود و البته از زمانی که اجدادِ
ما یاد گرفتند شوخیهای دوره خود را مکتوب کرده و این میراث گرانبها را به نسلهای
بعدی منتقل کنند.
تَقَدم زمانی در شوخیها رعایت نشده است چرا
که بنظر نگارنده رفتارهای انسانی از هزاران سال پیش تاکنون شبیه به هم بوده و گذار
تمدنی، تاثیری زیادی بر کنش ها و رفتارهای این انسان به اصطلاح خردمند! نداشته است
و"همان کنش ها و رفتارهایی" که از دولتمردان ،بازرگانان،صنعتگران
،اربابان و کارگران و بطور کلی "عموم مردم"، در گذشته دور مشاهده میشده
است، هم اکنون نیز در روسای جمهور،سیاستمداران و سرمایه داران ،ژنرالها و مردم
امروز، به شکلی کم و بیش یکسان، دیده میشود.
ظاهرا قواعدِ جهانشمول و فراگیری در رفتار و
اخلاقِ " انسانِ خردمند" وجود دارد که در طولِ حیات و تمدنِ این گونه،
بدون تغییر و یکسان باقی مانده است و خواهد ماند؛
و شاید به همین دلیل است که همان شوخیهایی
که در چند هزارسال پیش با پادشاهان،حاکمان، روحانیون،دزدان، بازرگانان و فقرا و...
میشده است،
گویی این روزها نیز، "مصداق کامل و
عینی" دارد!
البته از آینده این انسان بیخبریم و
نمیدانیم، شاید او "خَرقِ عادت "کرده و معجزهای دیگر کُنَد و تغییراتی
در خُلق و خویاش بوجود آوَرَد.
لازم به ذکر است که در انتخاب و گردآوری
شوخیها، قصد توهین به هیچ قوم و آیینی نبوده است و این شوخیها صرفا برای انبساط
خاطر و همچنین یادآوری "رفتارهای انسانی" از گذشته تا به حال بوده است
و بسیاری از شوخیهای گردآوری شده، گزاره جدی ،محتوم و وحی مُنزل نیست و شاید حتی
در صحت وقوع شان تردید باشد چه برسد به اینکه بخواهد سبب تکدر و تیرگی خاطری شود.
امیدوارم "انسان خردمند" روزی
بتواند در دنیایی" آرامتر" ، "قانعتر" و "دوستانهتر"،
" لبخند" را بر لبِ همه افرادِ گونهاش ببیند، که البته آرزویی سخت و
دشوار و تقریبا دستنیافتنی است.
در پایان از زحمات همسرم خانم افسانه شیرازی
که راهنماییهای ارزشمندی در تدوین کتاب داشته اند و همچنین فرزندم آریا که با دقت
فراوان و کوششی مثال زدنی نقش مهمی در ویرایش کتاب داشته اند، قدردانی مینمایم.
شهاب بهمنی
مهرماه 1399
Comments
Post a Comment